تبلیغات
Real Madrid C.F. - Iranian Official Weblog - مادر دی ماریا: هروقت آنخل خسته باشد، به او میگویم موز بخورد
Real Madrid C.F. - Iranian Official Weblog
بروزترین مرجع خبری رئال مادرید
مرجع خبری Real-World :

سومین یکشنبه ماه اکتبر در آرژانتین، روز مادر است. روزنامه آس به همین بهانه گفتگویی با دیانا ارناندس، مادر آنخل دی ماریا داشته و در مورد درخشش این ستاره جوان در دنیای فوتبال، با مادرش به گفت و گو پرداخته.



مادر دی ماریا در باره بازیهای پسرش گفت:« همه ما موفقیت های او را با هم جشن می گیریم ولی جای آنخلیتو (آنخل کوچک) در بین ما خالی است. من به او افتخار می کنم. می دانم که در رئال عملکرد خیلی خوبی دارد.»

مادر دی ماریا در مورد روزهای کودکی این ستاره آرژانتینی گفت:«او از بچگی بی قرار و مضطرب بود. یک کودک بیش فعال بود. پزشکان به من می گفتند: این بچه باید یک رشته ورزشی را دنبال کند تا بتواند آرام و قرار داشته باشد. ما ترجیح دادیم تا به جای کاراته ، او به دنبال فوتبال برود.»

دیانا روزهای کودکی پسرش را کاملا به یاد دارد:« همسایه ها فوتبال بازی کردن آنخل را می دیدند و به ما می گفتند:" چقدر قشنگ بازی می کند". ما همیشه او را همراهی می کردیم و راستش را بخواهید از دیدن کارنامه ورزشی او احساس غرور می کنم.»

البته آنخل کوچک به پدرش هم کمک می کرد. مادرش دراین باره ادامه داد:« همسر من از آنخل می خواست تا به او در پر کردن کیسه ها با زغال، کمک کند. کیسه های زغال سنگین نبودند ولی زمانی که همسرم نبود، من به پسرم کمک می کردم. وقتی کار تمام می شد، سرتاپای آنخل زغالی شده بود.»

دیانا هم مثل هرمادر دیگری همیشه سعی می کرد پسرش رانصیحت کند:« آنخل مثل خود من، خیلی خجالتی است. گاهی وقت ها به او می گویم که باید مصاحبه بکند.ولی به حرفهایم اهمیت نمی دهد.

البته این روزها او بیشتر حرف می زند ولی اگر مصاحبه نمی کند، این را به حساب بدخلقی اش نگذارید. او خجالتی است. او همیشه به من می گفت:" مامان، من فقط دوست دارم بازی کنم."»

به نقل از آس ، مادر دی ماریا، طرفدار شماره یک پسرش است:« من تمام پیراهن های او را دارم و یک موزه خانوادگی درست کرده ام. حتی یکی از بازی های او را هم از دست نمی دهم و البته ترجیح می دهم که بازیهایش را تنهایی تماشا کنم. چون گاهی وقت ها عصبی می شود.  

فقط وقتی که روی او خطا می کنند، کلافه نمی شوم.. از دیدن خستگی او و سفرهای طولانی اش هم کلافه و ناراحت می شوم. آنخل اگر خسته هم باشد، می خندد ولی من به او می گویم:" پسرم ، یک موز بخور تا جان بگیری" به عنوان یک مادر، چه چیز دیگری می توانم از پسرم بخواهم؟»




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آبان 1391 توسط Mahdi Mansoori